بسماللهالرّحمنالرّحیم
ظلمِ ظالم
در بحث محرّم امسال به خلاصۀ جلسۀ 29 (4 صفر 1448) با عنوان «ظلمِ ظالم» میرسیم.
امام سجاد(علیهالسلام) در دعای چهاردهم، نصرت الهی را در دفاع از مظلوم و یاری نرساندن ظالم میداند و طریقۀ برخورد با دشمن را بیان فرموده و از خدا درخواست میکند تا ما را از ظالم محافظت کند و ستمی را که مانع رشد وجود ماست، برطرف کند. ایشان از خدا میخواهد با رحمت و عفوش، ظلم ظالم را برای ما جبران کند که خشم و سخط الهی از ظلم ستمگر و هر بلا و گرفتاری سختتر و سنگینتر است .
در هر انسانی به غیر از معصومین(علیهمالسلام)، امکان ظلم و خطا وجود دارد؛ چون ممکن است و بُعد امکانی و سَوآت و جرم و ماده دارد. بعد امکانی، پردهای در مقابل نور وجود است و توجه به آن معصیت و ظلمت است. اصلاً ظلم به نفس یعنی توجه به بعد امکانی که پرده و حجابِ نور وجود است. حتی حضرت آدم(علینبیناوآلهوعلیهالسلام) نیز که به خود ظلم کرد ، بهدلیل توجه به خصوصیات ماده و جِرم و جسد او بود. پس هر انسانی میتواند در عین مظلوم بودن، خود نیز ظلم کند و ظالم شود.
در فراز بعدی از خدا میخواهیم که ما را از ظلم به خود و دیگران حفظ کند:
«اللَّهُمَّ فَكَمَا كَرَّهْتَ إِلَيَّ أَنْ أُظْلَمَ فَقِنِي مِنْ أَنْ أَظْلِمَ»؛
خدایا! همانطور که ستم کردن دیگران را بر من در نظرم ناخوشایند جلوه دادی، مرا از اینکه بر دیگران ستم ورزم حفظ فرما.
در ذات الهی ظلمی وجود ندارد و فطرت ما انسانها نیز از ظلم بیزار است؛ چراکه وجود عین زیبایی و عشق است. انسان کامل نیز خلیفۀ خدا و مظهر رحمت الهی است و محبتش برای همگان است. وجود ما نیز در اتصال به این منبع رحمت، ظلم را نمیپذیرد و از آن بیزار است. اما ازآنجاکه ما ممکن هستیم و امکان ظلم کردن داریم، باید از خدا بخواهیم ما را از ظلم نفسمان حفظ کند.
سیر وجودی سالک موحد اینچنین است که در برخورد با ظلم ظالمین، خودش گرفتار ظلم نمیشود. ظلم کردن مخالف فطرت است و ظالم از فطرت و وجود دور میشود. نگرانی حقیقی امام هم این نیست که کسی به ایشان ظلم نکند، بلکه نگراناند که در پاسخ به ظلم ظالم، خودشان ظالم شوند. بهعبارتی، امام در این فراز از ظلم به دیگری نگران است و از خدا میخواهد خودِ خدا ظلم ظالم را دفع کند تا مظلوم هم مرتکب ظلم نشود.
ما اگر با ظالم میجنگیم و ظلم او را دفع میکنیم برای این است که ضرر نبینیم؛ پس ممکن است در این دفع کردن، خودمان هم ظلم کنیم. امام(علیهالسلام) دفع ظلم را برعهدۀ خدا میگذارد و از خشم و سخط الهی به خود او پناه میبرد. اما کدامیک از ما با ظلم ظالم اینچنین برخورد کردهایم که خودمان ظالم نشویم؟!
رهبر عزیزمان نیز خطاب به منتقدان مسئولین قوای سهگانه، در حالیکه نقد سازنده و خالصانه را سرمایهای ارزشمند نامیدند، آنها را از ظلم بر بیگناه برحذر داشتند و فرمودند: «... مراقب باشند تا این رویکرد [انتقاد] ظلمی را بر بیگناهی روا ندارد که آن خود منشأ محرومیت از برکات و عنایات میگردد.»
امام سجاد(علیهالسلام) در فراز یازدهم به خدا شکایت میکند و میفرماید:
«اللَّهُمَّ لَا أَشْكُو إِلَى أَحَدٍ سِوَاكَ، وَ لَا أَسْتَعِينُ بِحَاكِمٍ غَيْرِكَ، حَاشَاكَ، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ صِلْ دُعَائِي بِالْإِجَابَةِ، وَ اقْرِنْ شِكَايَتِي بِالتَّغْيِيرِ.»
خدایا! به کسی غیر تو شکایت نمیکنم و از هیچ حاکمی غیر تو یاری نمیخواهم، حاشا که چنین کنم؛ پس بر محمّد و آلش درود فرست و دعایم را به اجابت برسان و شکایتم را به تغییر وضع فعلیام مقرون ساز.
شکایت حالتی درونی است که از درد و رنج عمیق انسان نشأت میگیرد. امام(علیهالسلام) میفرماید: «من درد درون را فقط و منحصراٌ جلوی تو میگذارم، چون غیر تو وجود ندارد.» در حقیقت، این فراز اعلام معرفت تام توحیدی است و فقط مقام ادب امام در مقابل خدا را نشان نمیدهد.
شکایت امام از بُعد امکانی و خودیت انسان است که اگر خود را بدون توجه به رتبۀ عینالفقری و حضور غنای مطلق ببیند، ممکن است به اسباب و عللی غیر حق پناه ببرد و ظالم شود. امام تأکید میکند که حاکمی غیر از خدا نیست که باطل را نابود کند و خدا منزه از آن است که در مقابل او اسباب دیگری بگیریم و دردهایمان را با آنها درمان کنیم. درست مثل اینکه چشم درد داشته باشیم و به نانوا بگوییم ما را درمان کن! اینقدر خدا در قلب بندۀ موحد، عین حضور است که عبد به غیر او پناهی نمیبیند. پس با خشوع، ماهیت عینالفقریاش را به درگاه خدا میبرد و دردهایش را با طبیب عشق درمان میکند.
در واقع، انسان مضطر از هر قیدی آزاد شده و در رابطه با اسباب و علل به بنبست رسیده و انتخابی غیر از خدا ندارد. در این حالت، حقتعالی مانعی برای اجابت دعای مضطر و مظلوم نمیبیند؛ زیرا او به حق رو آورده و خدا هم به او رو میکند.
بهتجربه نیز دیدهایم زمانی که در بحرانها و مشکلات، از غیر خدا بریده میشویم و تعلق قلبمان به تمام اسباب و علل کنار میرود و خالصانه فقر وجود خود را به درگاه خدا میبریم، درهای رحمت حق گشوده شده و دعایمان مستجاب میشود. در این حال، محمد و آل او(علیهمالسلام) را واسطۀ او قرار میدهیم و به برکت توسل به آنها، دعا و شکایتمان به تغییر وضع موجودمان میانجامد.
در واقع، دعا همان تغییر و حرکت درون است و فقط برای خواندن، حالیبهحالی شدن، اشک ریختن و حتی رسیدن به آرامش روانی نیست. شهید امام خامنهای(رحمةاللهعلیه) نیز دعا را تغییر وضع موجود در درون میدانست که انسان بعد از خواندن و سِیر کردن با معارف توحیدی آن، باید تغییر کند. موحد با سیر در دعا تغییر میکند و دست ولایت امام را در وجودش باز نگه میدارد تا زمینهٔ ظهور فرج شخصی امام زمان(عجلاللهفرجه) فراهم شود. او میداند تا وضع موجود در درون و بیرونش تغییر نکند و فرج شخصی اتفاق نیفتد، فرج عمومی امام(عجلاللهفرجه) به دردش نمیخورد.
بنابراین اگر از خواندن دعا فقط لذت میبریم و حالیبهحالی میشویم و تغییری در فعل و صفت و ذاتمان اتفاق نمیافتد، باید به درون خود رجوع کنیم و وضعیت نفسمان را بازبینی کنیم.
انسان موجودی بینهایت است که حدیقف و ایستایی ندارد. فطرت او در دنیای محدود هم تاب ایستادن ندارد، چه برسد به دنیای نامحدود با پلههای نامرئی بیاندازهاش. پس باید بکوشیم و درون و بیرونمان را تغییر دهیم تا همان آدم دیروزی نباشیم؛ چراکه زمینهسازی ظهور با نورانی کردن فضای اطراف ما امکانپذیر است. اینکه اطرافیان، تغییرات وجودی ما را ببینند و چون فطرتشان طالب کمال و زیبایی است، از خود بپرسند: «او از کجا این همه نور و حرارت را گرفته است؟» و قلبشان بهدنبال تغییر و حرکت درونی ما منقلب شود.
بنابراین با مجاهده و تلاش، رتبه، روحیه و عمل ما باید تغییر کند و از صدر، نفس، قلب، روح و سرّ ما عبور کند و عمیقتر شود تا زمینهسازی برای ظهور امام در وجود شخصی ما و در بیرون فراهم شود. اینکه در میادین مختلف، نمونههای عینی و وجودی فرازهای دعای صحیفهٔ سجادیه را در جانمان پیدا کنیم و با نور امام، ظلمات ظلم درونی و بیرونی به خود و دیگران را بشناسیم و آنها را ریشهکن کنیم، زمینهسازی ظهور حجت خداست. ساخت موشک نظامی، دشمن را میترساند و زمینۀ موفقیت و ظهور حق را فراهم میکند؛ اما سوخت اصلی موشک ما معرفت و بصیرت است که فضای ترسآوری را برای دشمن ایجاد میکند.
در فراز دوازدهم امام سجاد(علیهالسلام) از فتنۀ تأثیر ظلم بر مظلوم و ظالم، به خدا پناه میبرد و میفرماید:
«اللَّهُمَّ لَا تَفْتِنِّي بِالْقُنُوطِ مِنْ إِنْصَافِكَ، وَ لَا تَفْتِنْهُ بِالْأَمْنِ مِنْ إِنْكَارِكَ، فَيُصِرَّ عَلَى ظُلْمِي، وَ يُحَاضِرَنِي بِحَقِّي، وَ عَرِّفْهُ عَمَّا قَلِيلٍ مَا أَوْعَدْتَ الظَّالِمِينَ، وَ عَرِّفْنِي مَا وَعَدْتَ مِنْ إِجَابَةِ الْمُضْطَرِّينَ.»
خدایا! مرا به ناامیدی از عدل و انصاف در عرصۀ امتحان قرار نده و دشمن را به ایمنی از کیفرت امتحان مفرما تا اینکه بر ستمش نسبت به من پافشاری کند و بر حقّم چیره شود؛ و بهزودی او را به عذابی که ستمکاران را به آن تهدید کردی آشنا کن؛ و مرا با اجابتی که نسبت به دعای بیچارگان وعده دادی آگاه ساز.
فتنه به معنای خالص کردن در آتش، و امتحان و آزمون است. در این فراز، امام(علیهالسلام) به دو فتنه اشاره میکند: یکی آزمون مظلوم است که با دیدن ظلم ظالم از انصاف خدا مأیوس و ناامید میشود؛ و دیگری، فتنۀ ظالم است که اگر عذاب خدا را نبیند و احساس امنیت کند، خدا را انکار میکند و بر ظلمش اصرار میورزد.
سپس امام(علیهالسلام) از خدا میخواهد که مزۀ وعدۀ اجابت دعای مظلوم را به او بچشاند تا دچار یأس و ناامیدی در انصاف خدا نشود و عذاب و وعید الهی را نیز به ظالم نشان دهد و او را تهدید کند تا منکر حضور حق نشود.
در این دعا، سیدالساجدین(علیهالسلام) نمیفرماید: «خدایا! مرا به امتحان و آزمون ظلم وارد نکن.»؛ چراکه بلا و امتحان با وجود انسان عجین شده است. بلکه میفرماید: «زمانی که در معرض آزمون ظلم قرار گرفتم مرا به فتنهٔ ناامیدی از انصاف خودت نینداز.»؛ یعنی وقتی به من ظلم شد، فکر نکنم تو انصاف نداری و به نفع ظالم کار میکنی و دست او را باز گذاشتهای تا گستاخ و پررو شود و هرچه دلش میخواهد ظلم کند. آنجا شک نکنم و ناامید نشوم و نگویم: «خدایا! انصافت کو؟ اگر انصاف داشتی، ظالم به من ظلم نمیکرد و جلوی او را میگرفتی، نه اینکه تمام امکانات و موفقیتها برای او باشد. پس کو نصرت و یاری تو به مظلومان؟!»
ازطرفی ظالم را نیز به فتنهٔ انکار دچار نکن که حقبهجانب جلوی من بایستد و بگوید: «خدایی وجود ندارد و تو هیچ یار و یاوری نداری!» و اینچنین بر ظلمش اصرار کند و حق مرا پایمال کند. پس خدایا به مظلوم و ظالم چیزی بفهمان که هر دو به فتنه نیفتیم؛ به من وعدۀ شیرین اجابت دعا را بچشان تا در انصافت سست و ناامید نشوم و به او عدل و وعید و عذابت را بچشان تا منکر خدایی تو نشود.
اگر کمی در مناجات امام با خدا لطیف و دقیق شویم، نکات توحیدی نابی به قلبمان میتابد. اینکه امام از خدا میخواهد که راه نجات از فتنهها را برای او هموار کند؛ نه اینکه با فکر و نظر و روحیه و انگیزهٔ خود با ظالم مقابلهبهمثل کند و خود نیز ظالم شود. گاهی حقبهجانب بودن، انسان را به فتنۀ یأس از انصاف خدا میاندازد. بالاترین ظهور انصاف الهی این است که در دل مظلوم، عفو الهیاش را تجلی دهد که از ظلم شخصی به خود بگذرد و ظالم به خود را ببخشد، حتی در جایی که قانون به او حق میدهد. البته در جایی که نسبت به کافران و ظالمان باید شدت داشته باشد، شدید برخورد میکند و عفو و گذشتی ندارد.
در فراز سیزدهم نیز بر واسطههای وجود صلوات میفرستیم و دعا میکنیم:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ وَفِّقْنِي لِقَبُولِ مَا قَضَيْتَ لِي وَ عَلَيَّ وَ رَضِّنِي بِمَا أَخَذْتَ لِي وَ مِنِّي، وَ اهْدِنِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ، وَ اسْتَعْمِلْنِي بِمَا هُوَ أَسْلَمُ.»
خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست و مرا به پذیرفتن هر سود و زیانی که برایم مقرر کردهای موفّق دار و مرا به آنچه از دیگری برای من و از من برای دیگری میستانی، خشنود ساز؛ و به راستترین راه هدایتم کن و به سالمترین برنامه به کارم گمار.
نظرات کاربران